تعزیه در نساز

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تعزیه

تعزیه به معنای متعارف، نمایشی است که در آن واقعهٔ کربلا به دست افرادی که هر یک نقشی از شخصیت‌های اصلی را بر دوش دارند، نشان داده می‌شود. این نمایش نوعی نمایش مذهبی و سنتی ایرانی-شیعی و بیشتر دربارهٔ کشته‌شدن حسین بن علی و مصائب اهل بیت است

تعزیه (یا تعزیت) به معنی سوگواری، برپایی یادبود عزیزان از دست رفته، تسلیت، امر کردن به صبر و پرسیدن از خویشان درگذشته، خرسندی دادن و در برخی مناطق ایران مانند خراسان به معنای مجلس ترحیم است. اما آنچه به عنوان تعزیه مشهور است گونه‌ای از نمایش مذهبی منظوم است که در آن عده‌ای اهل ذوق و کارآشنا در جریان سوگواری‌های ماه محرم و برای نشان دادن ارادت و اخلاص به اهل بیت، طی مراسم خاصی بعضی از داستان‌های مربوط به واقعهٔ کربلا را پیش چشم تماشاچی‌ها بازآفرینی می‌کنند

پیشینه

تاریخ پیدایش تعزیه به صورت دقیق پیدا نیست. برخی با باور به ایرانی‌بودن این نمایش آیینی پاگیری آن را به ایران پیش از اسلام به پیشینهٔ سه‌هزارسالهٔ سوگ سیاوش پهلوان داستان‌های ملی ایران نسبت داده و این آیین را مایه و زمینه‌ساز شکل‌گیری آن دانسته‌اند، برخی پژوهشگران نیز پیشینهٔ آن را به آیین‌هایی چون مصائب میتراو یادگار زریران بازمی‌گردانند و برخی پیدایش آن را متأثر از عناصر اساطیری میان رودان، آناطولی و مصر، و کسانی نیز مصائب مسیح و دیگر افسانه‌های تاریخی در فرهنگ‌های هند و اروپایی و سامی را در پیدایش آن کارساز دانسته‌اند. ولی به گمان بسیار، تعزیه — جدا از شباهت‌هایش با عزاداری‌های آیینی گذشته — شکل تکامل‌یافته‌تر و پیچیده‌تر سوگواری‌های سادهٔ شیعیان سده‌های نخستین برای کشته‌شدگان کربلا است.

برخی دیگر با استناد به گزارش‌هایی، پیدایش تعزیه را مشخصاً از ایران و مستقیماً از ماجرای کربلا و شهادت حسین و یارانش می‌دانند. در دورهٔ اخیر سوگواری برای شهیدان کربلا از سوی دوستداران اهل بیت در آشکار و نهان در عراق، ایران و برخی از مناطق شیعه‌نشین دیگر انجام می‌گرفت؛ چنان‌که ابوحنیفه دینوری، ادیب، دانشمند و تاریخ‌نگار عرب، در کتاب خود از سوگواری برای خاندان علی به روزگار امویان خبر می‌دهد.

اگر تعزیه را به معنی عزاداری و سوگواری و نه به معنی شبیه‌خوانی امروز گمان کنیم، نخستین سوگواری بعد از پیشامد عاشورا از سوی گواهان عینی واقعهٔ کربلا بوده که در سنین کودکی و نوجوانی پس از عاشورا به اسارت رفتند؛ در واقع از هنگامی که قافلهٔ اسرا به طرف شام حرکت نمودند. برخی شبیه‌خوانی و برپایی تعزیه را جهت تماشای عینی واقعهٔ کربلا به یزید نسبت داده‌اند که گویا از عاملین واقعهٔ کربلا خواسته بود تا اعمالی را که مرتکب شده‌اند نمایش دهند و برخی به صفویه، دیلمیان و قاجاریه.

اما شکل رسمی و آشکار این سوگواری، به روایت ابن‌کثیر، برای نخستین بار در زمان حکمرانی دودمان ایرانی شیعه‌مذهب آل بویه صورت گرفت. این سوگواری به گونه‌ای بود که معزالدوله احمد بن بویه در دهم محرم سال ۳۵۲ هجری قمری در بغداد به مردم دستور داد که برای سوگواری، دکان‌هایشان را بسته و بازارها را تعطیل کرده، نوحه بخوانند و جامه‌های خشن و سیاه بپوشند. از این دوره دسته‌های عزاداری و نوحه‌خوانی رایج شده و پایه‌های نمایش شبیه‌گردانی ایران گذاشته شد

در دوران حکومت سلطان محمد خدابنده، شیعیان حداکثر استفاده را در انجام مراسم سوگواری و بزرگداشت خاندان محمد می‌کردند اما سوگواری‌ها در این فاصلهٔ تاریخی سبک مشخصی نداشت. به‌تدریج و به مرور زمان، عزاداری‌ها برای حسین‌بن علی، شکل و شیوهٔ مشخصی پیدا کرد.

تعزیه بیشترین رواج خود را با حمایت دولت و حکومت صفویان پیدا کرد، اما در دورهٔ ناصرالدین شاه به اوج خود رسید و بسیاری این دوره را عصر طلایی تعزیه نامیده‌اند، تعزیه که پیش از آن در حیاط کاروانسراها، بازارها و گاهی منازل شخصی اجرا می‌شد، اینک در اماکن باز یا سربستهٔ تکایا و حسینیه‌ها به اجرا درمی‌آمد. معروف‌ترین و مجلل‌ترین این تکایا، تکیهٔ دولت بود که در همین دوره به دستور ناصرالدین شاه و مباشرت دوستعلی‌خان معیرالممالک در سال ۱۳۰۴ هجری قمری ساخته شد،  در سال‌های آغاز دیکتاتوری رضاخان، یعنی پس از ۱۳۰۴ هجری شمسی، اجرای تعزیه و روضه‌خوانی رفته‌رفته ممنوع اعلام شد و با تخریب تکیهٔ دولت به دستور رضاخان، تعزیه رو پا به دوران افول خود گذاشت.

واما تعزیه در روستای نساز

عزیزان تا جایی که ما اطلاعات گرفتیم حدودا درسال 1360برای اولین بار تعزیه در روستای نساز اجرا شد وبانیان این کار آقایان ولی الله حسینی ، لطفعلی(فرهود) بیژن، کمال رستمی ،علی ستایش، علی قاسمی و حبیب الله قاسمی  بوده اند . این کار تا چندین سال  به طور مداوم اجرا می شده مگر اینکه موانع خاص همچون شرایط نامطلوب جوی باعث اجرا نشدن آن بشود تا اینکه  از پنج یا شش سال پیش یکباره این کار متوقف شد وعاشورایی که هر ساله با اجرای تعزیه خاطراتی را در ذهنمان به یادگار می گذاشت ومصائبی را که اباعبدالله ویارانش متحمل شده بودند را هرچند جزیی به تصویر می کشید، الانه فقط با چند نوحه، زنجیر زنی آن هم مختصرو سخن رانی به اتمام می رسد.

سال گذشته گروهی از تعزیه خوانان که از شهری دیگر آمده بودند بعد ظهر عاشورا در جلوی مزار سید محمود به اجرای تعزیه درسوگ ابا عبدالله پرداختند چون تعداد نفراتشان کم بود عده ای از جوانان نساز که بیشتر شبیه  بازیگر طنز بودند تا تعزیعه را انتخاب کردند وشروع به اجرای تعزیه نمودند به گونه ای که تمامی حاضرین در محل جز خنده کاری نمی کردند البته کسانی که درک واقعی از امام حسین داشتند آن محل را ترک کردند ولی چرا باید ظهر عاشورا در روستای نساز که سابقه چندین ساله در اجرای تعزیه دارد به ابا عبدالله وخاندانش توهین به این بزرگی بشود حاضرین در محل چنان می خندیدند که گویی فیلم طنزی در آنجا پخش می شود وظهر خونین عاشورا نیست واقعا جای تاسف بود .

امیدوارم این متن جرقه ای باشد برای عاملین اجرای تعزیه و امسال شاهد تعزیه ای با شکوه تر از سال های قبل باشیم خداروشکر روستای ما از این جهت استعدادهای فراوانی دارد فقط کمی همت می خواهد که انشاالله امسال دوستان خواهند داشت.

التماس دعا

 

سلام بر حسین(ع) و محرمش وپرچم خونین ابوالفضلش(ع)

 

سلام بر حسین(ع) و محرمش وپرچم خونین ابوالفضلش(ع)

 

بو حسین کیمدی ملائکدی عزاداری اونون                  شرف خون خدا اولدی سزاواری اونون

بوحسین کیمدی که یر گویده هامی آغلور اونا              کوچه وبرزن اولوب تعزیه بازاری اونون

بوحسین کیمدی ویروب باش اونا یتمیش ایکی عشق     واردی عباس کیمین قافله سالاری اونون

بو حسین کیمدی که زینب کیمی واردی باجیسی            مرتضی تک واریدی منطق قهاری اونون

بو حسین کیمدی لب عطشان یخیلان وقته یره              جبرئیل شهپر آچوب اولدی پرستاری اونون

بوحسین کیمدی کسیلمیش بوغازی طوفاندا                گنه قرآن اوخودی اولدی نگهداری  اونون

بوحسین کیمدی واری کرب وبلا آثاری                     انبیالرده اولوب عاشق و زواری   اونون

بو حسین کیمدی که تپراقه ویروب  عرض شفا          واردی عالم بویی صدقیله هواداری اونون

ای حسینون آدینا سینه و زنجیر ویران                    قلبووی پاک اله عمرونده   گرفتاری اونون

سسله آدین سن اونون عزتیلن  عار ایلمه                آند اولا آللها "آللهدی    خریداری  اونون

***

نه لذت وار اولا عالم حسین سیز          بو ذلتدی اولا آدم حسین سیز

حسینیلن اولوب قائم  سماوات                 اولار ویرانه و برهم حسین سیز

اگر دنیا اولا باغ و گلستان                  اوباغدا اولمارام خرم حسین سیز

حسینون پرچمی جاوید قالدی           یخلدی اولدی هر پرچم حسین سیز

حسینون ماتمی دنیانی آلدی             پوزولدی اولدی هر ماتم حسین سیز

حسینون نوکری شاهنشه اولدی        ولی چوخ شاهلاراولدی خم حسین سیز

اونون عشقیله قلبیم یاره اولسا        خوشام که اولمیا مرهم حسین سیز

ابوالفضل ایچمدی علقم سویوندان      که یعنی یان آلیش علقم  حسین سیز

حسین سیز سو ندی من زنده قالمام       حرام اولسون منه بیر دم حسین سیز

***

گون بوعالمده حسیندی مه انوردی ابوالفضل      شهدا جمعینه بیر باشه برابردی ابوالفضل

حیدرین باشی اگرعشق یولوندا یارالاندی       عشقه باخ عرصه ی ایثاریده بی سردی ابوافضل

یا ابوالفضل دییروک بیز کیم دسه قولارا قربان       دوغماز هیهات بو دنیا ننه سی بیر بله اوغلان

اولا نورانی وجودیندن اونون بزم شهیدان       گر حسین اولسا پیمبر اونا حیدردی ابوالفضل

عشقه باخ بوسه ویراردی قولونا زینب کبری          دولاناردی باشینا گونده اونون ماه دل آرا

هی دییردی گوزلیم غملی گونومده منه سقا            دشمن اولسا اگر عالم بیزه یاوردی ابوالفضل

پرچمی گویده اسنده بو اورکلر اسر الله               گوره سن عالمه عباس کیمین دای گلر الله؟

رتبه سین قدر و مقامین فقط الله بیلر الله             عشق وایثاریده هم اول و آخردی ابوالفضل

قوی بیزه طعنه ویرانلار یاشاسین ظلمت ایچینده       آقامیز ساخلیاجاقدی بیزی حریت ایچینده

یاشادی شیر خدا اوغلی اگر غیرت ایچینده         گوزل آدی اودو که دیللره ازبردی ابوالفضل

من اونون بیر باخیشین گوز دولو سیم و زره ورمم       پرچمین سایه سینی قصر طلا منظره ورمم

من اونون نوکرینین بیر توکونی شهلره ورمم        عرش حق لرزیه گلسه اونا لنگردی ابوالفضل

***

پیشاپیش وزش نسیم محرم حسینی را به همه ی دلدادگان آن سید آزادگان عالم مخصوصا آقا امام زمان(عج)و

همه هموطنان عزیزمان تسلیت می گویم.مام میهن و مسجد سیدالشهدای نسازمیعادگاه عاشقان چشم به راه

 همه ی ماست.

                                    التماس دعا

 دعاگوی همیشگی" بنده ی حقیر خدا" زارع نساز حسن15/8/91

 

یک صحبت خودمانی با دوستان

 

بسمه تعالی

گنه کرد در بلخ آهنگری             به شوشتر زدند گردن مسگری

مدتی بود بنا به دلایلی نمی توانستم به وبلاگ وزین و محبوب روستای عزیزمان نساز سری بزنم تا اینکه غروب شامگاه روزسه شنبه مورخ 9/8/91 فیل خیالمان یاد هندوستان کردو به روستای مجازیمان سری زدم با دیدن عکسهای اول صفحه که جلوه های روشنی از پرتوی ایزدی روستایمان (آرامگاه سید محمود (ع)) بر آن نقش بسته بود مرغ روحم با هیجان سرشاراز غوغای عاشورای حسینی به آن مکان مقدس اهورایی پرکشید و لحظه ای فریادهای همه ساله عزاداران معزز حسینی در ظهر عاشورا با همان چهره های اشک آلود در نظرم مجسم شد " وای حسین کشته شد-سرور ما کشته شد".بلافاصله مطلب را خواندم و درد دل دو عزیز بزرگوار گله مند را درباره بازسازی مرقد آن بزرگوار خواندم و به لینک نظرات خوانندگان محترم هم سری زدم که در آن نظرات ، عزیزی بنده را به خاطر سخنرانی چند ساعته ملامت کرده بودند و خواستار توجه بنده به این مساله شده بودند و عزیزی هم دفاع کرده بود که به نظرم لازم نبود اما باز هم دستش درد نکند.

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم                که در طریقت ما کافریست رنجیدن

اما جهت تنویر افکار عمومی نکاتی را در ادامه همان سخنرانی های چند ساعته یادآور می شوم امید است خوانندگان بزرگوار عنایت فرموده به دور از هر گونه احساسات مسائل را پیگیری کنند تا هیچ وقت احساساتشان آن ها را پیش خداوند شرمنده نسازد.

1.آرامگاه سید محمود(ع) چندین بار توسط اهالی محترم روستای نساز بازسازی شده که آخرین بار مربوط به 10 یا 15 سال پیش توسط رئیس هیئت امنای زمان مسجد ، آقای "علی ستایشی" بوده که انصافا زحمات زیادی را متقبل شدند بدون هیچ گونه مزد و منتی زحمات شبانه روزی کشیدند. آنهایی که آرامگاه قبلی یادشان باشد می دانندکه آرامگاه فعلی چقدر تغییرات داشته است اما به تکمیل بنا نیاز داشت که به دلایلی که گفته خواهد شد متوقف گردید.

2.زمانی که بنده ی حقیر به عنوان شوری در روستای نساز انتخاب شدم به کمک همکارانمان سعی در ساماندهی مشکلات روستا و مرتفع کردن آنها داشتیم که انصافا با تلاشهای شبانه روزی ، بسیاری از آنها محقق شد که در این ساماندهی ساخت حسینیه و تعمیرات مسجد مانند رنگ و... و احداث غسالخانه و سامان دادن قبرستان از اولویت های اول بود که در حالت کلی به عنوان آبروی روستا محسوب می شد اما در کنار آن مرقد مطهر آقا سید محمود(ع) هیچ موقع فراموش نشد و ما تصمیم  گرفتیم که جناب آقای" مهندس محب الله سلمانی" که خودشان داوطلب شدند و فرد بسیار خیری هم هستندنقشه ی جدیدی متناسب با فرهنگ اسلامی ارائه کنند و از طرفی حسابی در بانک ملت جداگانه باز شود که مقداری از مبلغ نذورات جمع شده در ظهر عاشورا در آن جا ذخیره شود و این امر از3 سال پیش انجام شده و حسابی در بانک ملت با مبلغی که دقیقا نمی دانم ،ذخیره گردیده است که سال گذشته تصمیم گرفته شده عید نوروز امسال انشاالله شروع بکار شود و آقایان "ساعت علی حیدرپور" و "هیبت الله قاسمی" و تعداد دیگری از جوانان اعلام آمادگی کردند که کار آرماتور بندی و بنایی و کارگری را رایگان و صلواتی متقبل شوند.

3.چرا ما عادت کرده ایم همه چیز را یا سیاه سیاه یا سفید سفید ببینیم .کجا بودند عزیزان منتقدی که هر روز از حمام عمومی روستا استفاده می کردند متاسفانه سرویس بهداشتی آن به دیوار امام زاده چسبیده بود و از طرفی بعد از بلااستفاده شدن حمام لانه سگهای نجسی شده بود که واقعا روح هر انسان آزاده ای را آزرده می کرد و اینجانب با همت دوستان عزیزم "حاج محرمعلی مهری" و  خدمتگزار همیشگی آل محمد (ع) آقای "فرهاد رستمی" تصمیم قاطع به تخریب آن گرفتیم و مجبور شدیم از همه اهالی امضا بگیریم تا فردا کسی مواخذه نشود و بعد از تخریب حمام چند روز کارگرانی را برای انتقال سنگ ها و شکستن منبع آب بتنی به کار گرفتیم و برای تسطیع آن 40  سرویس ماسه به آنجا ریختیم و آقای "گل علی زینالی" آن را تسطیع کردند و سرانجام با درخت کاری که توسط آقای "بنانعلی رونقی" انجام گرفت حیاط امام زاده امروز بسیار زیبا و سرسبز و وسیع شده است . اینجانب خواهشمندم خدمتگزاران حقیقی روستا را که بدون چشم داشت هیچ مزد و منتی کار می کنند اینگونه داسرد نکنید و اگر دلتان می سوزد راهکارارائه کنید و از طرفی در این وانفسای گرانی و تورم مواظب باشیم باری بر دوش هم وطنان همیشه کارگرمان نگذاریم زیرا:"چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است" و فقر به کفر منجر می شود ، صبر کنیم تا فرجی حاصل شود تا کارهایمان را با توکل به خدا ادامه دهیم .

بی مزد و منت هر خدمتی که کردم           یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

4.این بند را درباره خودم خدمت دوستان عزیز و بزرگوار عرض می کنم ، بنده روح و جسمم متعلق به آل محمد و حسین بن علی است.بگذار هر کس هر نظری در این باره دارد بگوید و مرا ریاکار و....بخواند من همه نفسهایم را با یاد و نام او می کشم و ساعتی نیست که حقیقتا بدون ذکر نامش سپری می کنم ، اگر سالها مصدع اوقات شده ام فقط از باب دلسوزی و خیر خواهی بوده است و قربه الی الله ، سالهاست با یک سخنرانی ظهر عاشورا دلهای شیدای ابی عبدالله را آرام و قرار می گیرم تا وسیله ای شوم برای جمع کردن نذورات و توسعه مسجد و امام زاده و حسینیه ولی هیچ باکی ندارم اگر اهالی محترم نساز که ذرات وجودم به عشق آنها می تپد معترض شوند که "میکروفن را زمین بگذار" بنده فقط به عنوان عزاداری کوچک در اقیانوس بی کران عزای امام حسین (ع) گم خواهم شد و هیچ وقت پشت میکروفن نخواهم رفت .

به قول سعدی:

چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان         چه باک از موج بحر آنرا که باشد نوح کشتی بان

5.گله ای هم از عزیزان نویسنده در وبلاگ و نظرنویسان دارم و آن این است که به بهانه های واهی چون آلودگی به ریا و غیره مطلب بی نامی را ارائه نکنند تا دیگران در مظان اتهام نباشند مخصوصا در چنین مساله مهمی که به همه دوستان تعلق دارد.

۶.در ضمن بعد از تحویل موقعیت شوری هیچ گونه مسئولیتی نداشته و صرفا تا کنون  به عشق وطن و هموطنان عزیزم تلاش کردم.

۷.عشق بنده به سید محمود(ع) امروزی نیست ،بنده چندین نوحه برای آن بزرگوار نوشته ام که یکی از آن را آقای "حاج گودرز رحیمی" عزیز در همان حیاط امام زاده خواندند که اینک مطلع آن نوحه را می آورم.

قبری نسازی ایلین با صفا      آدیوه جانلاریمیز اولسون فدا

اهل نسازه مولادی محمود      ابن ذبیح عظمادی محمود

با ادای احترام به همه هم وطنان عزیز و نویسندگان محترم

خدایا چنان کن سرانجام کار       تو خشنود باشی و ما رستگار

  " زارع"   

برایش چه بایدبکنیم!!!

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

برایش چه بایدبکنیم!!!

جقدر سخت است دنبال حقیقتی گشتن وچقدر سخت تر است  آن را گم کردن وچقدر سخت تر این است آنرا به بیگانه ای یا نا اهلی به بهایی خرد فروختن، خداوندا چه بسیار زمانهایی را که دنبال تو و دوستانت گشته ایم وچه شبها وروزهایی که خواب را بر خود حرام کرده ایم بی آنکه راهی یا واسطه ای به سویت داشته باشیم و عمر پدران و مادرنمان سالها و قرنهای متمادی سپری شد،و برخی از اجدادانمان تو و دوستانت را شناخته وآنچنان به درگاهت چنگ زدندوبه هیج پناهگاهی جز شما تکیه نکردند ودر آبادانی خانه تو و ساختن قبور اولیائت کوشیدندو برخی نیز به جهالت بادشمنی وبا انتخاب جایگزینی برای تو و دوستانت ویاحتی برای هیچ از تو رود گردان شده اندونمی دانم ای خدای بزرگ کدام یک از اجدادانمان تو را به لقمه ای نان و یا به تملق پادشاهی فروختند ودوستانت را به بهایی اندک دنیایی به شهادت رساندند و اکنون جبران بر عهده ماست و نمی دانم چگونه جبران نماییم.

آیا برادران و خواهران امروزی ام در این مسولیت بزرگ ودشوار مارا یاری خواهند کرد؟؟؟

ما زمانی رو به سوی تو و دوستانت می کنیم که از همه جا وهمه کس بریده باشیم و به قول عاشقان درد کشیده ودلداده تنهای تنها هستیم وراهی جز آن راه را  که در عمق قلبمان احساس می کنیم وآن دوستی با تو ودوستانت است را نداریم، هزار افسوس بر ما وهزار شکر بر بنده نوازی تو با ما!!!

ای خدای بخشنده مهربان، در روستایمان ودر دل خاکمان یکی از دوستانت سالها بیش غریب در بین ما آرمیده است  و ما و پدرانمان در حق او کوتاهی کرده ایم و حتی نخواسته ایم شجره نامه ای هم از او پیدا نماییم و یا حتی یک آرامگاهی در خور شآن او درست کنیم، هرساله در ماه محرم به آنجا میرویم ولی صد افسوس که نمی دانیم ونمی خواهیم بدانیم که چرا وبرای چه به آنجا میرویم وبرای چه آنجا عاشورا بر گزار می کنیم وچه نسبتی بین او وامام حسین(ع) وجود دارد !!!

ما وگذشتگانمان خیلی به اوکم لطفی کرده ایم آن زمان که حاکمان ظالم و جور پیشه علویان و حق پرستان را از خانه هایشان از سمت عراق وشهرهای عربی، می راندند وحتی در بین مردم بودن هم برایشان جرم سنگینی بود وامامان هم در زیر نظر حکومت نظامی شدید بودند، آنها با فرزندان و خانواده هایشان به سمت ایران ما آمدند ودر کوهی یا آباده ای یا روستایی  پناه می گرفتند  یکی از آنها که جز نامش چیزی از او نمی دانیم و به روستای ما قدم گذاشت و واقعا نمی دانیم آیا بر اثر سرما در کوهای ما از دنبا رفت یا در کنار خانواده اش واصحابش اورا شهید کردند .

در هر صورت اوبنده خالص وپاک توست ما تا این زمان کاری برای اینکه اورا به دیگربن بشناسانیم نکرده ایم وزائری را به سوی قبرش از شهرها و روستاهای اطراف رهنمون نساخته ایم واصلا خود را با اوبیگانه ساخته ایم چنانکه از سقف ودیوارش غربتی به عظمت تاریخ وبزرگی انسانهای آزاده وجود دارد در قبرش مشاهده می کنیم واز کنارش می گذریم با اینکه چه تعداد از اهالی ده ما از او حاجت گرفته اند اکنون او با ما قهر است وما در خلوتی شرشار از خلوص در قلبمان به این اعتراف کنیم که حق دارد آقایی که در روستای اسبو یا همان سفید آب(سید احمد معراجی) مدفون میباشد برای زیارت سید محمود به روستای ما می آمد ومی گفت هر کس هفت بار سید محمود را زیارت کند مثل این است که به مشهد مقدس رفته است و ما از اهالی روستای برندق شنیده ایم که آنها در فصل زمستان برای زیارت سید محمود به روستای ما می آمدند و او را زیارت می کردند و به دلیل سرمای شدید شب را هم در نساز می ماندند وشاهدان عینی که گفته اند آهوان به زیارتش می آمدند آن زمان که ما زائرش نبودیم وخیلی از تحقیقاتی که مستند داریم که مجال نوشتن آن نیست وهمه اینها یعنی اینکه او چقدر بزرگ است وما چقدر در کنار او ولی دور از اوییم روستاییان عزیز من ،عمر ما چون رعد وبرقی در یک شب بارانی میگذرد و خواهد گذشت و آنچنان که از سر اجدادانمان گذشته است اگر امروز برای بازسازی قبرش کاری نکنیم شرمنده وجدانمان ونسلهای آینده خواهیم بود .

ماه محرم ماه کشته شدن اجداد سید محمود(ره) است بیایید تا آن ماه ودر آن ماه برای درست کردن قبرش کاری بکنیم مطمئنا در ماه محرم تشریف خواهید آورد وخواهید دید که قبر ایشان در چه وضعیتی است واقعا اگر ذره ای تعامل کنیم جزشرمساری چیزی برایمان نخواهد بود البته تعداد عکسی که از داخل آرامگاه ایشان تهیه شده خود گویای همه چیز است ونیازی به توضیحات بیشتر نمی باشد .

ناگفته نماند تعدادی انگشت شماری از جوانان که من از همینجا دستشان را می بوسم به تمیز نگه داشتن ورسیدگی به اموراتی همچون سیم کشی و چراغانی کردن دور قبر پرداخته اند و من امیدوارم این کارها تداوم یابد تا ما شاهد آرامگاهی در خور شآن آن سید بزگوار باشیم.

دست شما را می فشارم بی آنکه ذره ای ریا ویا سردی ونا امیدی داشته باشیم ، در محرم منتظر شما ودستان پر مهرتان هستیم باشد که کوتاهی گذشتگانمان را جبران کنیم.

«التماس دعا»

 

 

 

این مطلب توسط دو تن از عزیزان نسازی نوشته و ارسال شده است و اصرار داشتنتد که نامشان ثبت نشود که مبادا خدایی ناکرده ریا شود البته هویت این بزرگواران برای بنده روشن است.

 

تبریک عید سعید قربان

 

عید سعید قربان مبارک باد

عید قربان آمد و من هم شدم قربانیت  /  گرچه من دعوت ندارم آمدم مهمانیت

مفلسم آهی ندارم در بساطم ناگزیر  /  این دل صد پاره و چشمان تر ارزانیت

آدمی را آدمیت لازم است

 

آدمی را آدمیت لازم است

چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها ,, افراد زیادی اونجا نبودن , 3نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا 60-70 سالشون بود ,,

ما غذا مون رو سفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوانه گوشیش زنگ خورد , البته من با اینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم , بگذریم شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن و ...

بعد از اینکه صحبتش تمام شد رو کرد به همه ما ها و با خوشحالی گفت که خدا بعد از 8 سال یه بچه بهشون داده و همینطور که داشت از خوشحالی ذوق میکرد روکرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمونه من هستن میخوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم ,,

به همشون باقالی پلو با ماهیچه بده ,, خوب ما همه گیمون با تعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میکردیم که من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش کردم و بهش تبریک گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش دادیم و مزاحم شما نمیشیم, اما بلاخره با اسرار زیاد پول غذای ما و اون زن و شوهر جوان و اون پیره زن پیره مرد رو حساب کرد و با غذای خودش که سفارش داده بود از رستوران خارج شد , ,,,

خب این جریان تا این جاش معمولی و زیبا بود , اما اونجایی خیلی تعجب کردم که دیشب با دوستام رفتیم سینما که تو صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم , ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو دیدم که با یه دختر بچه 4-5 ساله ایستاده بود تو صف ,,, از دوستام جدا شدم و یه جوری که متوجه من نشه نزدیکش شدم و باز هم با تعجب دیدم که دختره داره اون جوان رو بابا خطاب میکنه ,,

دیگه داشتم از کنجکاوی میمردم , دل زدم به دریا و رفتم از پشت زدم رو کتفش ,, به محض اینکه برگشت من رو شناخت , یه ذره رنگ و روش پرید ,, اول با هم سلام و علیک کردیم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از 2-3 هفته پیش بچتون بدنیا اومدو بزرگم شده ,, همینطور که داشتم صحبت میکردم پرید تو حرفم گفت ,, داداش او جریان یه دروغ بود , یه دروغ شیرین که خودم میدونم و خدای خودم,,

دیگه با هزار خواهشو تمنا گفت ,,,,, اون روز وقتی وارد رستوران شدم دستام کثیف بود و قبل از هر کاری رفتم دستام رو شستم ,, همینطور که داشتم دستام رو میشستم صدای اون پیرمرد و پیر زن رو شنیدم البته اونا نمیتونستن منو ببینن که دارن با خنده باهم صحبت میکنن , پیرزن گفت کاشکی می شد یکم ولخرجی کنی امروز یه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم ,, الان یه سال میشه که ماهیچه نخوردم ,,, پیر مرده در جوابش گفت , ببین امدی نسازیها قرار شد بریم رستوران و یه سوپ بخریم و برگردیم خونه اینم فقط بخاطر اینکه حوصلت سر رفته بود ,, من اگه الان هم بخوام ولخرجی کنم نمیتونم بخاطر اینکه 18 هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده ,,

همینطور که داشتن با هم صحبت میکردن او کسی که سفارش غذا رو میگیره اومد سر میزشون و گفت چی میل دارین ,, پیرمرده هم بیدرنگ جواب داد , پسرم ما هردومون مریضیم اگه میشه دو تا سوپ با یه دونه از اون نونای داغتون برامون بیار ,,

من تو حالو هوای خودم نبودم همینطور اب باز بود و داشت هدر میرفت , تمام بدنم سرد شده بود احساس کردم دارم میمیرم ,, رو کردم به اسمون و گفتم خدا شکرت فقط کمکم کن ,, بعد امدم بیرون یه جوری فیلم بازی کردم که اون پیر زنه بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره همین ,,

ازش پرسیدم که چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی ماهاکه دیگه احتیاج نداشتیم ,, گفت داداشمی ,, پول غذای شما که سهل بود من حاضرم دنیای خودم و بچم رو بدم ولی ابروی یه انسان رو تحقیر نکنم ,, این و گفت و رفت ,
یادم نمیاد که باهاش خداحافظی کردم یا نه , ولی یادمه که چند ساعت روی جدول نشسته بودم و به درودیوار نگاه میکردم و مبهوت بودم,,,, واقعا راسته که خدا از روح خودش تو بدن انسان دمید

  چارلی چاپلین میگفت :

آموخته ایم که با پول می توان خانه خرید ولی آشیانه نه

 

                        می توان آدم خرید ولی دل نه..